ايميلي از خانم نسرين دانشي مفرد در رابطه باموج حملات برخي از تلويزيونهاي فارسي زبان خارج از كشور به خانم گوگوش
به: سايت تاجيكستان دات كام
از: نسرين دانشي مفرد
نمي دانم از كجا شروع كنم. اعصاب من و ميليونها ايراني به ويژه در داخل كشور از اين همه نامردميهائي كه تلويزيونهاي خود كامه ومن درآوردي خارج از كشور در حق خانم گوگوش روا داشته ومي دارند خرد شده است.
اين بي خبران كه معلوم نيست به چه مناسبتي وچرا خود را قيم ملت ايران مي دانند، هنوز نتوانسته اند محبوبيت گوگوش را در قلب ميليونها ايراني و فارسي زبان باور دارند. كساني كه ادعاي ملي بودن و پارسي بودن مي نمايند، بجاي ايجاد همبستگي بين طبقات مختلف ملت، در ابتداي راه، به جان يكديگر افتاده اند و با تهمت زدن به همد يگر روح عناد و دشمني بين ايرانيان خارج از كشوررا از تلويزيونهاي 24 ساعته خود به معرض د يد و تماشاي ملت ايران قرار مي دهند. ايكاش اينان با آن سوابق مشعشع خويش كساني بو دند كه كوچكترين جائي در دل ملت ايران داشتند!
جالب اينكه افرادي ازقماش مزبور به دشمني با رقباي خود اكتفا نكرده و به خود جرات داده اند كه به هنرمند محبوبي حمله نمايند كه خودش و صدايش قله هاي تسخير نا پذ ير قلبهاي ميليونها ايراني پير، جوان و نوجوان را فتح كرده است. اين ناكجاآباد يان خود بزرگ بين نتوانسته اند باور كنند كه به جز سلين ديون كانادائي، اين گوگوش ايراني بود كه توانست براي اولين بار سالن Air Canada Center را در تورنتوي كانادا با ظرفيت كامل به زلزله درآورد و در دوراني كه كسي بهائي به شخصيت ايرانيان نمي داد، در روز بعد ازكنسرت، به واسطه او روزنامه هاي تورونتو براي اولين بار ايرانيان را از زبان گردانند گان Air Canada Center و پليس كانادا، به عنوان با شخصيت ترين، منظم ترين و با احساس ترين قشري معرفي كردند كه تا آن تاريخ در آن محل گرد هم آمده بودند! بله اين گوگوش بود كه اعتلاي شخصيت ايراني را در خارج از كشور دامن زده بود!
تا آنروز هيچ ايراني نتوانسته بود در خارج ازكشور آنچنان جمعيت انبوهي را كه در داخل و خارج از سالن به بيش از بيست هزار نفر تخمين زده مي شد در يك محل و با يك هدف يعني ديدار با يادگار خاطرات ازياد رفته خويش گرد هم آورد.
فقط خواجه حافظ شيرازي نمي داند كه اين هنرمند زجر كشيده در گذشته از دست قماش كاباره داران، رقاصان و روسپيان هنرمند نما چه كشيده است و بعد از انقلاب كه آن افراد به آنسوي دريا ها گريختند، و به رقاصي و به اصطلاح راه انداختن راديو و تلويزيون دست زدند، اين اسطوره ي با افتخار هنر ايراني در وطن باقي ماند، خفه شد و بهترين روزهاي جواني خود را در سكوت و در جوار 60 ميليون ايراني ديگر زير باران گلوله و بمب و موشك گذ راند و درتمام مصائب ملت خويش سهيم شد! در چنين شرايطي فقط خبرنگاران ارزنده تاجيك چون محي الدين عالمپور و داريوش ايراندوست و نيك انديشان ديگر بودند كه به گوگوش سر مي زدند و حكايتش را براي فارسي زبانان دنيا در روزنامه ها و سايتهاي اينتر نتي به رشته ي تحرير درمي آوردند ونيز به اطلاع طرفدارانش مي رساندند كه سلطان قلبها يشان در خانه اش در تهران در افسردگي و تنهائي مطلق به مطالعه ي فلسفه وعرفان پناه برده است.
وقتي دوباره به صحنه برمي گردد و از عرفان مي گويد كسي از آن قماش مزبور در آنسوي دريا ها كلا مش را نمي فهمد! و همان لاشخورهاي سابق و روسپياني كه خود حتي لحظه اي از عمر آنچنانيشان را بعد از سال 57 در وطن نگذرانيده اند و سالهاي يادشده را در عيش و نوش و بي خيالي و بطالت سپري كرده اند و در كمال بي سوادي حتي قادر به رو خواني متنهائي كه بدستشان مي دهند نيستند، بيرون آمدن او را بعد از 22سال تحمل زجرو اندوه به اين گروه وآن گروه نسبت مي دهند.
براي طرفداران گوگوش يعني 60 ميليون ايراني و ميليونها پارسي زبان ديگرمهم نبود و نيست كه اين انسان زجركشيده چگونه از كشور خارج شده است. مهم آن بود و آنستكه در اولين كنسرت او بيش از بيست هزار ايراني و پارسي زبان براي مدت 20 دقيقه به پا ايستادند و با او گريستند! و پليس و گردانندگان خارجي مجلس را به بهت و حيرت وا داشتند! به جرات مي توان گفت اگر زماني گوگوش بتواند به آزادي در ايران چنين برنامه اي را اجراكند، استاديومهاي 500 هزار نفري هم گنجايش كنسرتهاي او را نخواهد داشت.
شما براي نسل امروز ايران بيگانه هستيد و با شيوه اي كه درپيش گرفته ايد، حتي بسختي خواهيد توانست جائي در قلب آنان براي خود دست و پا كنيد، ولي گوگوش كه همدوش آنان در ايران بو ده و به سن آنان سختي كشيده است، خودش و ترانه هاي جاودانه اش با قلب و روح اكثر ايرانيان در هر سن و سالي گره خورده است. بنابراين، غرض ورزي هاي شخصي و بي محتواي شما خدشه اي به جايگاه او در قلب مردم ايران وارد نخواهد كرد و بالعكس اين شما هستيد كه جايگاه نيافته ي خود را بين ايرانيان داخل و خارج
كشور از دست خواهيد داد.
اگر تنها اندكي از شيوه ي صحيح ارتباطات آگاهي مي داشتيد، از محبوبيت گوگوش كه به صورت آن گرد همائي هاي بي سابقه چند ده هزاري ايرانيان خارج از كشور تجلي نمود، حسن استفاده را مي كرديد و بجاي راندن مردم از خود، با پخش برنامه هاي جديد و گذشته ي او انبوه دوستداران ميليوني او را در داخل و خارج از ايران به شنوندگان و بينندگان خود مي افزوديد.
به من مربوط نيست كه شما تلوزيونها و راديو ها و روزنامه ها مربوط به كه هستيد وچرا آنچه را كه امروز مي گوئيد ديروز نگفتيد، توصيه ي من و ميليونها همصداي من به شما آنستكه در درجه ي نخست از گوگوش معذرت بخواهيد وسپس از خاطره ي Air Canada Center و ساير كنسرتها و استقبال بي سابقه و بي رقيب مردم از او درس بگيريد و با نشان دادن گوشه ها ئي از صحنه هاي كنسرتهاي گوگوش در برنامه هاي خود جائي در قلب ميليونها ايراني مشتاق و محروم از شنيد ن صدا و ديدن تصويراو براي خود باز كنيد. باشد كه به سبب او شما نيز بيننده ها، شنوند ه ها و خواننده هائي داشته باشيد.
مرگ بر نفرت و دشمني، زنده باد همبستگي، پاينده ايران و ايراني.