پس
از بازگشت به
صحنه، همه
تشنه ی
آهنگها و
اشعار
عاشقانه و
جاودانه ی
گذشته ی او
بودند. و او
گلهای
پژمرده ی عشق
های قدیمی را
در دل نسلهای
گذشته
دوباره
شاداب نمود. و
نسلهای جوان
نیز که نظاره
گر آبیاری
گلهای پرپر
شده ی عشق های
گمشده به دست
این اسطوره ی
هنر بودند،
بتی را
یافتند که می
توانستند از
آن پس به زبان
او در گوش
دلداده ی خود
سخن عشق
رازمزمه
کنند.
کنسرت
ها به شرحی که
لحظه به لحظه
در این سایت
منعکس گردید
با موفقیت بی
نظیر به
پایان رسید و
پس از آن
گوگوش در
سکوتی
طولانی فرو
رفت. بعد ها در
مصاحبه ای که
به مناسبت
انتشار
کیوکیو بنگ
بنگ انجام
داد اظهار
نمود که از
بدو ورود به
کانادا
همیشه در فکر
ارائه ی
کاری جدید
بوده و شعری
از زویا
زاکاریان
دریافت
نموده بود که
به دلش نشسته
بود ولی
هیچکدام از
آهنگسازان
گذسته حاضر
نشده بودند
آهنگی برروی
آن بگذارند. در
واقع گویا
آهنگسازان قدیمی
هم به جمع
دشمنان
رسانه ای او
پیوسته
بودند،
هرچند گوگوش
نیز دیگر به
کهنه
اندیشان
نامهربان
قدیمی که
احتمالا
معنی کلام
زویا را درک
نمی کردند
نیازی
نداشت!
او
می گوید روزی
مهرداد
آسمانی با من
تماس گرفت و
گفت من روی
شعر خانم
زاکاریان
برای شما
آهنگی ساخته
ام و به اين
ترتيب باب
همکاری
افتتاح می
گردد و فصلی
نو و یک
همکاری پر
بار در زندگی
هنری بانوی
موسیقی پاپ
پارسی
زبانان جهان
با آهنگسازی
دگر اندیش
آغاز می گردد!
خلاصه اینکه
کیوکیوبنگ
بنگ با
موفقیتی چشمگیر
به بازار آمد
و پس از آن هم
آلبوم آخرین
خبر که باز هم
موفقیت بی
نظیری کسب
نمود. جالب
آن که بجز
آهنگ پیر
مشرق
که کار بابک
امینی است، کلیه
آهنگ های
دیگر این دو
اثر از
مهرداد
آسمانی
آهنگسازی
است که طی
پانزده سال
گذشته 250 آهنگ
و 9 آلبوم
ساخته است
وبه هنگام
قحطی ترانه و
بی مهری
آهنگسازان
کهنه اندیش
قدیمی در
دیار غربت به
سوی بانوی
موسیقی پاپ
پارسی
زبانان جهان
شتافت و آن چه
داشت در طبق
اخلاص ریخت.
شهیار قنبری
گرامی و زویا
زاکاریان
عزیز این
ترانه
سرایان
نمونه که
وجود
نازنینشان
مایه افتخار
هر پارسی
زبان است
نیزگوگوش را
تنها
نگذاشتند.
بی
مناسبت نیست
که جملات خود
گوگوش عزیز
را که در جزوه
منضم به
آلبوم آخرین
خبر آمده است
یکبار دیگر
در اینجا
مرور کنیم تا
بدانیم
یاران واقعی
او در دیار
غربت تا کنون
چه کسانی
بوده اند:
|
"...بارها
با خود می
گفتم آیا پس
از آن آثار
درخشان و در
این آشفته
بازار
موسیقی
خارج از
کشور و در
قحطی ترانه
و موسیقی ی
خوب چه باید
کرد؟
دل
به دریا زدم
و بهترین ها
را بر گزیدم.
پس
از سالها
دوباره با
یکی از ستون
های ترانه ی
نوین ایران،
شهیار
قنبری،
رفیق
روزهای
کودکی و
امروزم
همراه شدم.
ترانه های
زیبای
شهیار پویا
تر از همیشه
و درخشان تر
از همه ی
سالهای
غربت در این
مجموعه می
درخشد.
منوچهر
چشم آذر،
دیگر یار
دوران
جوانی ام،
زیبا ترین
تنظیم های
خود را در
سالهای
اخیر بمن
سپرد. بابک
امینی،
دیگرهنرمند
جوانیست که
با توانائی
خود مرا
یاری کرد. زویا
زاکاریان،
با ترانه
های زیبایش،
اندی
جی،
با
جوانی و نو
آوری خود در
تنظیم ها، مارتیک،
با رفاقت و
مهر و صدایش
و کامبيز،
فرزند
عزیزم با
یاری
رساندن در
مراحل تهیه
آلبوم دیگر
یاوران من
بودند.
و
بالاخره، مهرداد
آسمانی،
خواننده
خوش صدا و
آهنگساز
توانا و
یار تازه
یافته ام که
با تلاش بی
وقفه،
خالصانه و
همه جانبه
اش در امر
ساخت
موسیقی،
تنظیم، ضبط،
میکس، و
همخوانی،
این مجموعه
را میسر
گردانید..."
|
اکنون
می رویم تا در
لاس وگاس
برای اولین
بار به طور
زنده شاهد
هنر نمائی
گوگوش و مهر
داد آسمانی
باشیم و بدین
ترتیب سوپر
استار ما را
ستاره نو اندیش دیگری
همراهی
خواهد نمود.
گویا
برخی از
دوستداران
جوا ن گوگوش
که با مرام او
آشنائی
ندارند از
این کار نا
خشنودند! غافل
از آنکه او
قصد دارد به
میکروفن به
دست هائی که
نارفيقانه می گویند ما
گوگوش را
گوگوش کردیم
بگوید که: "
خیر آقایان
من هنوز هم
سوپر استاری
هستم که در هر
جای دنیا می
توانم ستاره
ها را به گرد
خود فرا
خوانم و با
درخشش آنان
چشمان شما را
خيره و زبان
بي مهرتان را
به خير گوئي
وادارم.
بلی گوگوش با
این کنسرت
مشترک این
بار به
دوستان
نامهربان
گذشته درس
عبرت خواهد
داد!
او
در گذشته هم
به کرات این
کار را کرده
است. کسانی که
سن و سالی از
آن ها گذشته
به یاد می
آورند و می
دانند که افرادی
همچون آقاي
شماعي زاده که
گمان می کنند
گوگوش را به
شهرت
رسانیده اند
سخت دچار
اشتباه و
توهم شده اند! آن
ها فراموش
کرده اند که
در رابطه با
ساختن آهنگ
برای گوگوش
با همقطاران
خود به رقابت
می پرداختند،
چرا که گوگوش
از سن 3 سالگی
تا 16 – 17 سالگی
خود شهره ی آفاق
گرديد و
شهرتش از مرزهای
ایران گذشته
و به تمام
کشورهای
آسیای میانه،
ترکیه،
کشورهای
عربی و حتی
اروپا رسیده
بود.
از
آقای شماعی
زاده باید
پرسید ممکن
است
بفرمائید
قبل از
همکاری با
گوگوش به چه
میزان در
صحنه ی
آهنگسازی و
در آن
اواخردر
مقوله ی آواز
خوانی شهره ی
آفاق بودید؟
حتی اولین
آواز خوانی
خود را
درکنار
گوگوش
ایستادید و
به بهانه ی او
خواننده هم
شدید! آیا
وقتی انقلاب
شد و به لس
آنجلس تشریف
آوردید،
کدام آهنگ
جاویدان را
ساختید یا
خواندید؟
آیا ترانه ی
ساعت 7 شبه ی
خود را بخاطر
می آورید؟ آن
جا بود که اهل
فن متوجه
فقدان تابش
اشعه ی هستی
بخش وجود
گوگوش بر
زندگی هنری
شما شدند و
شما نیز در
خیل
آهنگسازان و
خوانندگان
لس آنجلسی
محو و نا پدید
شدید. از
خاطره ها
نرفته است که
در مصاحبه ای،
وقتی از شما
در باره
خواندن
ترانه های
آنچنانی
سئوال شد،
فرمودید:" می
خواهم
موسیقی را به
سلیقه و برای
خوشایند نسل
جوان اجرا
کنم
تاجوانان در
حال قر
دادن،
موسیقی
کشورشان را
از یاد نبرند."
گریز و سرپوش
عوام
پسندانه ای
بود بر سقوط
آهنگسازی که
همراه گوگوش
جاودانه ها
را آفريده بود.
برگشت
گوگوش به
صحنه ی هنر را
مشاهده
نمودید؟
آیا او هم
نسل جوان را
به قر
دادن
دعوت کرد تا
از آن طریق
موسیقی و
زبان
نیاکانشان
را پاس دارد و
یا با ادامه ی
روش
استادانه و
استوار خود و
خواندن
ترانه ها و
آهنگ های
جاویدان
گذشته،
کلام عشقی را
که پدران و
مادرانشان
در طول سه نسل
به هنگام
دلدادگی در
گوش هم زمزمه
کرده بودند
برایشان به
ارمغان آورد؟
کودکان 7- 8
ساله به
پایکوبی
پرداخته
بودند.
نوجوانانی
که به سختی به
زبان فارسی
تکلم می
کردند با
شنیدن صدای
دلنشین و
دیدن حرکات
دلپذیر و
شخصیت والا و
بی تکلف
گوگوش به وجد
آمدند و به
گروه های
دوستداران
او پیوستند و
به ترجمه
اشعار ترانه
هایش به سایر
زبان ها
پرداختند. گوگوش
در اینتر نت
پلی شد برای
پیوستن
جوانان داخل
کشوربه
جوانان
ایرانی خارج
از کشور که
هرگز ایران
را ندیده اند
، دو گروهی که
از زمزمه ی
کلام آهنگین عشق
ودلدادگی به
زبان تک
ستاره ی
ترانه های
پاپ
کشورشان
محروم و بی
اطلاع بودند.
اگر باور
ندارید سری
به ماشین های
جستجو در
اینترنت
بزنید و سراغ
نام گوگوش را
بگیرید تا به
محشری که این
بانوی آواز
ایران بین
جوانان به
راه انداخته
است بیشتر پی
ببرید. آن وقت
به شما ثابت
خواهد شد که اگر
گوگوش صاحب
نام به خارج
نیامده بود
شما حتی مستمسکي
براي آمدن پشت
همین تریبون
های آبکی را
هم نداشتید.
قابل توضیح
است که هدف ما
در این جا این
نیست که بر
آهنگهاي جاویدان و به
یاد ماندنی
آقای شماعی
زاده خط
بطلان بکشیم
چرا که اين
آهنگها و ترانه ها
قسمتي از ستون فقرات
موسيقي پاپ
ايراني
بويژه در دهه
ي 70 مي باشد، ولی با توجه
به فرمایشات
چند پهلو و
گوناگون
ایشان از
تریبون
تلویزیون
های مغرض و یا
نا آگاه و نیز
تنها گذاردن
گوگوش به
هنگام
مراجعت به
صحنه هنر،
لازم می
دانیم در
ابتدا نسل
جوان را با
این مطالب
آشنا سازیم
و سپس به آقای شماعی
زاده عرض
کنيم که آيا
از گوگوش هم
انتظار
داريد با آن
سابقه ي
درخشان و آن
همه آهنگ
هاي
جاويدان که
معرف او و
شما در گذشته
بوده است
برود و ترانه
هاي "ساعت 7
شبه را بخواند؟" آيا
اين کهنه
انديشي نيست؟
اين همه نامهرباني
براي چيست؟
اين همه
دشمني و عناد
از کجا آمده
است؟
چرا نبايد
دوباره آثار
جاويدان خلق
کرد؟ چزا
نبايد
پذيرفت که آهنگ
هاي جاويدان
شما به سبب
صداي گوگوش
آن شهره ي
آفاق و انفس
به جاودانگي
دست يافت؟
همه انتظار
داشتند که
جنابعالي به
عزيز جوان
تري که بر روي
ترانه ي زويا ،
آن قصه
ي تلخ چند دهه
ي گذشته، آهنگي به آن
جاودانگي
ساخت بال و پر
دهيد و با
مرام يک پيش
کسوت دست او
را به گرمي
بفشاريد .
آلبوم آخرين
خبر هم
سبکش با
کارهاي
گذشته شما
کاملا فرق
داشت . به
عنوان
مقايسه، آن
شعر فروغ بود
و کارهاي
گذشته، شعر
حافط و
مولانا. همه
بخاطر دارند
که به هنگام
انتشار
همان آلبوم،
شما
پشت همين
تريبون ان
را در دست
گرفتيد و با
کنايه
گفتيد :
" اين
بود آن جه
برايش آن
همه سرو صدا
مي کردند؟!
اين جمله ي
شما انسان را
به ياد
طرفداران
شعر کهنه مي
اندازد که در
آن سال ها ، شعر
فروغ و نيما و
نادر نادر
پور و اخوان
ثالث را
تخطئه مي
کردند! گوگوش
با کارهاي
جديدش که ما
شاهد
استقبال نسل
جوان از آن
بوديم، ثابت
کرد که
نتنها نو
انديش است
بلکه دگر
انديش نيز
هست و درد
جامعه ي خود
را از زبان
شهيار هاي
دگر انديش با
آهنگ هائي
مناسب با حال
وهوا ي
امروز ايران
و جهان يعني
قرن بيست و
يکم به گوش
همزبانان
خود مي رساند
و همچنان
جاودانه مي
آفريند. به
همين سبب در
راستای نو
آوری همیشگی
خود اولا با کسانی
همکاری مي
کند که همکاری با
گوگوش را
بزرگ ترین
افتخار خود
می دانند و در
ثانی کار و
درک آن ها
نه تنها
مناسب قرن
بیست و یکم
است بلکه به
هنگام قحطی
ترانه و
آهنگساز،
با روئی
گشاده و عزمی
راسخ برای
یاری به سوی
او شتافتند.
گوگوش
هميشه با سکوت خود
به همه پاسخ
می دهد و با
عمل خود به
کارهای
متهورانه ای دست
می زند که برا
ی همه کس قابل
درک نیست. در
تاریخ آلبوم
سازی دنیا کم
سابقه است که
خواننده ای
سه ترانه ی دو
صدائی در
آلبوم شخص دیگری اجرا
نماید. او در
صدد به پرواز
در آمدن با
ستاره اي
ديگر در قرن
بیست و
یکم است و آن
همخواني
پيش درآمدي
بود براي
کنسرت لاس
وگاس که ستارگان
در آن خواهند
درخشید و همه
را باهم به
جشن نورو
آینه خواهند
برد!
و
اما در مورد
ساير رسانه
ها ي مغرض بگذارید
هر هذیانی را
که می خواهند
بگویند.
کساني که شخصیت
گوگوش را می
شناسند به
این اباطیل
وقعی نمی
نهند.او با
سکوت خود به
آنان پاسخ می
دهد! بد
نیست در این
جا نقل
قولی ازتهیه
کننده
برنامه
میلاد گوگوش
درتاریخ
جمعه هفتم
فوریه 2003
بنمائیم که
در همان روز
از رادیو
تلویزیون
ملی
تاجیکستان
پخش شد.
زيبا
شيرين بكوا-
تهيه كننده
اين برنامه
مي گويد:
"...گوگوش
بزرگترين
سئوال است كه
هنوز بي جواب
مانده و
جوابش را فقط
از ترانه
هايش بايد
دريافت:
به
دنبال كدوم
حرف و كلامي
سكوتت
گفتن تموم
حرفهاست
تو
را از تپش
قلبت شناختم
تو
قلبت قلب
عاشقهاي
دنياست
تو
با تن پوشي از
گلبرگ و بوسه
مرا
به جشن نورو
آينه بردي
چرا
از سايه هاي
شب بترسم
تو
خورشيد و به
دست من سپردي
ترانه گوگوش
در
تاجيكستان
خود يك مكتب
هنر است.
نغمه هاي او
باغستاني پر
از حسن و
طراوت و عشق و
محبت است
كه هزاران
دوستدار
گوگوش از اين
حسن و عشق لذت
مي برند."
شگفتا
که این
اسطوره ی هنر
پاپ پارسی
زبانان جهان
همچنان مورد
بی مهری پاره
ای از
هموطنان
مغرض و یا
نا آگاه خود
قرار می گیرد
وگاه در کمال
وقاحت به این
تک ستاره ی
پارسی زبان
وصله هائی می
چسبانند که
دل گوگوش
شناسان را به
درد می آورد!
و
در پایان این
بحث به حال آن
دسته از
دوستداران
نا آگاه
گوگوش که
خبری از این
مسائل ظریف
پشت پرده
ندارند و
برخلاف میل و
برنامه ی
حساب شده ی
گوگوش به
ياران او می
تازند باید
گریست!
شما
اگر خود را "دوستدار
گوگوش" می
نامید همه را
به دیدار از
کنسرت لاس
وگاس تشویق
نمائید و
خودتان نیز
حتما از آن
دیدن کنید و
تجربه
نمائید که
چگونه هنر
مند ارزشمند
کشورتان با
دردست داشتن
خورشید
هراسی از
سایه های شب
ندارد
وهمراه
با قلب تمام
عاشقهای
دنیا و با تن
پوشی از
گلبرگ و بوسه
شما وما را به
جشن نور ها و
آینه ها
خواهد برد!
با آرزوی
موفقیت برای
گوگوش و
مهرداد،
و
به امید
دیدار در
کنسرت لاس
وگاس
تاجیکستان
دات کام