آیا
از خود پرسیده
اید این همه
نشریاتی که
اکثرا توسط
افراد غیر
متخصص و یا
بعضا توسط
افرادی با
ادعای داشتن
تخصص اداره می
شوند، بدون
داشتن خبر
نگار و کادر
تخصصی لازم، مطالب
و اخبار و
مقالات خود را
از کجا می
آورند؟
پاسخ به
پرسش بالا در
زیر آمده است:
در اواخر دهه
ی 90 میلادی
روزی برای
درج آگهی به
دفتر یکی از
نشریات فارسی
زبان در یکی از
شهرهای
کانادا رفته
بودم. به محض
ورود به
دفترنشریه با
مسئول آگهی
های آن آشنا
شدم. بعدا
دریافتم که به
غیر از کارهای
سردبیر تمام
کارهای دیگر
نشریه فقط
توسط همین یک
نفر انجام می
گرفت. پس
از خوش و بش و
احوالپرسی
وارد بحثی
در مورد
ایران شدیم که
شب قبلش سر خط
اخبار رسانه
های کانادا
بود. به او
گفتم که سایت
بی بی سی در
بخش فارسی
خود شرح مفصلی
در باره همان
مبحث نوشته
است. به یکباره
چهره اش از هم
شکفته شد و
کامپوتر خود
را روشن کرد و
به سایت بی بی
سی رفت. فکر
کردم می خواهد
آنرا بخواند
تا در آن باره
باهم بیشتر
بحث کنیم. ولی
او بجای
خواندان
مقاله یکجا
آنرا کپی کرد و
به کامپیوتر
خود منتقل
نمود و دکمه ای
را فشار داد و
گفت تمام شد!
پرسیدم: چی
تمام شد؟ گفت
مقاله رفت
برای چاب در
شماره این
هفته! برق از
کله ام پرید و
با خود گفتم:
واقعا این
روزها
روزنامه
نگاری و پر
کردن صفحات
نشریات چه
آسان شده است!
چند روز بعد،
آن نشریه
هفتگی منتشر
شد و مقاله بی
بی سی عینا و
بی کم و کاست و بدون
ذکر ماخذ در
آن منعکس
گردید! یعنی
بدون اینکه
حتی اشاره ای
شده باشد که آن
مقاله را بی بی
سی نوشته بود!
در
همان زمان
روزنامه های
داخلی هم کم کم
به اینتر نت می
پیوستند که از
جمله می توان
از روزنامه
همشهری،
کیهان، اطلاعات،
ایران، ایران
ورزشی و غیره
نام برد. من هم
اخبار داخل
ایران را اغلب
از همان منابع
می گرفتم. چاپ
مقاله بی بی سی
بدون ذکر
ماخذ در
نشریه فارسی
زبان مرا
وسوسه کرد که
سایر صفحات
نشریه را
بخوانم و
بررسی کنم که
سایر مقالات و
اخبار آن از
کجا آمده است.
بزودی برایم
مشخص شد که
تمام اخبار و
مقالات و
حوادث و غیره
از همان منابع
اینترنتی،
بدون ذکر منبع و
اکثرا بدون
تغییر حتی یک"واو"
کپی شده و تنها
یک یا دو مقاله
را افرادی از
کانادا یا
آمریکا ارسال
نموده بودند
که با نام
خودشان به چاپ
رسیده بود. یک
سر مقاله آبکی
هم به نام سر
دبیر درنشریه
گنجانیده شده
بود و بقیه آن
را که
یکی دو کیلو یا
بیشتر و در
حدود یک من وزن
داشت صرفا
آگهی های
تجارتی تشکیل
می داد.
این
جریان جالب و
شگفت انگیز
مرا براین
داشت که نظری
به سایر
نشریات فارسی
زبان در
کانادا و
آمریکا
بیندازم و
حیرت آور آنکه
اخبار و حوادث
ایران در
بیشتر این
نشریات اکثرا
با هم سر موئی
هم اختلاف
نداشت و از
ماخذ و منبع هم
هیچ خبری نبود!
سایت
های روزنامه
های داخلی و
رسانه های
رسمی داخلی و
خارجی این
اخبار را اغلب
با اعزام خبر
نگاران خود به
صحنه ی خبرو با
تحمل هزینه
های گزاف بدست
می آورند و به
فارسی منتشر
می کنند و عمل
کپی کردن این
اخبار و
مقالات و
انتشار آن
بدون ذکر منبع
چیزی جز دزدی و
سوء استفاده
از بی اطلاعی
خوانندگان در
این باره
نیست. برای
کسانی که بطور
روزمره این
اخبار را از
طریق اینترنت
می خوانند،
دیدن همان
اخبار و
مقالات بدون
ذکر ماخذ و
منبع اصلی در
نشریاتی که
آخر هر هفته یا
هر ماه منتشر
می گردد،
بسیار مضحک و
خنده آور است و
تنها این قشر
از خوانندگان
هستند که از
تهی بودن و سوء
استفاده ی
علنی این گروه
سود جو با
خبرند.
در واقع بطور
آشکارا دزدی
مقاله و خبر
رایج شده است.
به یاد دارم
مقاله ای از سینا
سعدی در سایت
فارسی بی بی سی
به مناسبت
مجلس
بزرگداشتی که
برای عماد
خراسانی در
روز 26 دیماه 1382 در
"خانه
هنرمندان"
ترتیب داده
بودند به
زبان فارسی
منتشرشد. بلا
فا صله هفته
بعد یکی از
هفته نامه های
تورونتو همان
مقاله را بدون
ذکر نام نویسنده
و نام بی بی سی
با تیتر درشت
منتشر کرد.
مضحک تر آنکه
هفته ی بعد فرد
محترمی که
گویا با زندگی
عماد آشنائی
داشت ضمن تشکر
از زحمات
نشریه
مزبوردر تهیه
خبر(!)، خواسته
بود که نظراتش
را در همان
ستون به چاپ
برسانند و
آقایان هم
بدون اینکه به
روی خود
بیاورند و
توضیح دهند که
مقاله را سینا
سعدی از سایت
بی بی سی نوشته
، پیام
آن شخص را هم
در همان ستون
منتشر کردند.
همین
خبر در یکی از
مجلات فارسی
زبان کالیفرنیا
عینا و بدون
ذکر منبع و
نویسنده درج
شده بود. آن
مجله هم که از
انتشار عکس
هنرمندان و
خوانندگان بر
روی جلدش نان
می خورد دست
بقیه را از پشت
بسته است و آن
قدر تهی است که
انسان دلش
برای کسانی که
بابت خرید آن
هزینه صرف می
کنند می سوزد!
مقالات
سردبیرپر
مدعایش هم
اکثرا بی
سروته وحاوی
انواع غلط های
مشمئز کننده ی
دستوری و
املائی است.
در
چنین روزگار
آشفته ای که نه
کنترلی هست و
نه لیسانس و
امتیاز مهمی
برای راه
انداختن
نشریات فارسی
مورد نیاز
است، و مطالب
روز نامه ها به
همین سادگی از
سایت های
اینترنتی
قابل دزدیدن و
کپی کردن می
باشد، شکی
نیست که هر
روز به تعداد
این روزی
نامه ها یا
کپی نامه ها
افزوده می
گردد و عوام
الناس هم که
عقلشان در
چشمشان است با
دیدن یک
گرافیک زیبا
ویا یک عکس
نیمه برهنه
ویا یک عنوان
دهن پر کن
برروی جلد این
نشریات، به
خرید آن ها
مبادرت می
ورزند.خنده
دار تر این که
این نشریات
علاوه بر عدم
رعایت حقوق و
استانداردهای
حرفه ی
روزنامه
نگاری، بعضا
با حمله و
اتهام زدن به
یک هنر مند یا
یک فرد سرشناس
به جان او می
افتند تا
مجبورش کنند
که یا به آنان
کمک نقدی کند(باج
بدهد!) و یا در
نشریه آنان
آگهی جاپ کند.
پس از ادای دین
توسط متهم(!)،
بلا فاصله در
شماره بعدی
نشریه با یک
چرخش 180 درجه
ای، با مدح و
ثنائی غیر
منتظره از او،
برائتش اعلام
می گردد! نمونه
ی آن را در
مورد خانم
گوگوش چه در
مجلات لس
آنجلسی و چه در
تلویزیون های
ماهواره ای آن
دیار مشاهده
نموده ایم!
در
این وانفسای
دزدی اخبار و
مقالات توسط
مشتی روزنامه
چی که مورد ننگ
جامعه ی
روزنامه
نگاران
راستین
هستند، جا
دارد که
خوانندگان
این نشریات به
محض ملاحظه ی
اخبار و
مقالات بدون
ذکر منبع، با
نشریه مورد
نظر تماس
بگیرند و
درباره منبع و
ماخذ خبر ویا
مطلب از
مسئولین آن
توضیح
بخواهند. حتی
اگرمشاهده
شود که به طور
آشکارا
مطلبی مانند
بزرگداشت یا
فوت عماد
خراسانی را می
دزدند و
از زبان خود در
نشریه منعکس
می نمایند
باید با آنها
تماس گرفت و به
آن ها گوشزد
نمود و اگر
تکرار کردند
عین قضیه را به
سایت هائی که
دزدی از آن ها
صورت گرفته
است با یک ای-میل
اطلاع داد.
از دست اندر
کاران توانای
سایت
تاجیکستان
تقاضا می شود
که در افشاء
خیانت این
جماعت
خودکامه به
جامعه ی
راستین
روزنامه
نگاری، ما را
یاری دهند و با
انتشار
مقالات مستند
در باره ی دزدی
خبر و مقاله
گامی مثبت در
احیاء روز
نامه نگاری
راستین
بردارند.
ظهور
قارچ گونه
فرستنده های
ماهواره ای
همین
چند وقت پیش
بود (اواخر
ژوئیه 2004)
که
رادیوفردا
اعلام نمود که
بیست و یکمین
تلویزیون
ماهواره ای
فارسی زبان هم
براه افتاد.
خدا بده برکت
به این زمین
قارچ خیز
کالیفرنیا!
البته موسس آن
تلویزیون
رسما به خبر
نگار رادیو
فردا گفت که
برای مقاصد
تجارتی و کسب
معاش از طریق
تبلیغات به
این کار دست
زده است!
بله،
طی سه چهار
سال اخیر گروه
دیگری هم به
معرکه ی رسانه
های گروهی
خارج از کشور
اضافه شده ا ند
و
این بار در
بخش رسانه
های
تصویری با
امکانات
ماهواره ای!
این گروه هم
از فقدان
رسانه های
آزاد در کشور
بویژه رسانه
هائی که موزیک
تصویری پخش
کنند سود جسته
اند وبعضا به
کمک ایادی خود
در ایران به
توزیع و نصب
وفروش آنتن
های بشقابی و
گیرنده های
مربوط به آن
همت گماشته
اند. برخی
ازخود این
سرمایه
گذاران اذعان
دارند که
مثلا در
گاراژ
منزلشان
استودیوئی
راه انداخته
اند و برای
کالا های شرکت
های ایالات
متحده ی عربی
وغیره
آگهی تجارتی
پخش می کنند!
گفته می شود که
باسی تا چهل
هزار دلار و
حتی خیلی کمتر
از آن هم
می شود یک
فرستنده
ماهواره ای
خرید. امروزه
با این مبلغ
حتی در گود
زنبورک خونه
هم نمی توان یک
دکه خرید!
البته برای
راه اندازی به
سه چهار دست کت
و شلوار و
کراوات رنگی و
یک یا دو خانم
بزک شده هم
نیاز هست که
پشت یک تلفن
بنشینند و
مردم ساده دل
هم از ایران یا
سایر کشورها
به آن ها تلفن
بزنند و راجع
به مسائل
مختلف از آن ها
نظر خواهی
کنند!
این
گروه از رسانه
های خود کامه
به دو گروه
تقسیم شده اند.
یک دسته می
گویند سیاسی
هستند و دسته ی
دیگر اذعان
دارند که در آن
دکه کاسبی می
کنند! تا این
جای کار هیج
اشکالی به چشم
نمی خورد.
اشکال از آن جا
شروع می شود که
به استثناء
یکی دو تا از
این آقایان،
بقیه قبلا
هیچگونه
سابقه ی خبر
نگاری یا
رسانه ای
نداشته اند.
اگر شما در
گذشته مثلا
خواننده و یا
بازیگر و یا
رقاصه بوده ای
دلیل بر آن
نمی شود که
ادعای صاحب
نظری درعلوم
ارتباطات و
سیاست داشته
باشی و اگر
سرمایه گذار
هستی، میکرفن
و دوربین را
بده به دست
کسانی که این
کاره اند. چرا
خودت که
احتمالا به
سبب مشغله
خوانندگی در
گذشته حتی
فرصت گرفتن
دیپلم
دبیرستان هم
نداشته ای می
نشینی و در
باره مسائل
سیاسی که
الفباء آن را
هم نمی دانی
اظهار فضل می
کنی؟ به یاد
دارم چندی قبل
یکی از اساتید
سابق دانشگاه
که مولف کتب
گوناگون
حقوقی نیز می
باشد، توسط
یکی از این
آقایان که خود
را به پرچم
داری مبارزات
میهنی مبعوث
کرده است به
برنامه ای
دعوت شده بود.
این آقای
خواننده مدام
می پرید توی
حرف استاد
بیچاره و
با اظهار
نظرهای بی
سر و ته خود
رشته ی کلام آن
آقا را از هم
می گسیخت!
جالب
است که آقای
رضا پهلوی در
مصاحبه ای که
در تاریخ دوم
ژوئیه 2004 با میز
گرد صدای
آمریکا داشت،
شخصا اذعان
نمود: " به سبب
رفتار نا صحیح
بعضی از این
رسانه ها
ارتباطم را با
آن ها قطع کردم."
کوته
سخن آن که:
موارد
زیر مشروعیت
رسانه های
موجود را زیر
سوال برده است:
1.
عدم صلاحیت
حرفه ای
موسسین،
صاحبان و یا
گردانندگان
این رسانه ها
2.
دزدی مقاله و
خبر و درج همان
مقالات و
اخبار بدون
ذکر منبع
3.
وارد کردن
اتهامات واهی
و مکرر به
افراد
سرشناس،
صرفا به خاطر
اخاذی
امید
است
همه ی کسانی
که در زمینه
دزدی مقالات
از سایتها و
سایر منابع
خبری توسط روزی
نامه ها،
اطلاعات موثق
و قابل اثباتی
دارند با
پیروی از
موازین صحیح
مبحث "انتقاد"،
از
پایگاه
اینترنتی شما برای
دفاع از حقوق
رسانه ها، نویسنده
ها و روزنامه
نگاری راستین
استفاده
نمایند.
همچنین
در باره سود
جویانی که
فرستنده های
ماهواره ای
راه انداخته
اند و هر روز
هم به تعداد آن
ها اضافه می
شود، انتظار
بر آن است که
کسانی که از
پوچی و بی
مایگی این
افراد
اطلاعاتی در
اختیار دارند
برای روشن شدن
اذهان عمومی
آن را در
اختیار سایت
پر بیننده شما
قرار دهند تا
مردم ساده
اندیشی که به
این رسانه ها
دل بسته اند از
ماهیت واقعی
آن ها آگاه
شوند.
آیا
کپی نامه ها
این مقاله را
نیز در نشریه
خود کپی
خواهند
کرد؟
پرویز
ریاضی
ونکوور-
کانادا
|
پيامهاي
رسيده
. |
|
From:
Pullniro, Wed,
8 Sep 2004
Pullniro-ye aziz:
Az lotfe shomaa be maa va saaite Tajikestan keh saaite tamaame
doost-daaraane Googoosh
ast, bi-nahaayat sepaasgozaarim. Mokhlese tamaame doostdaaraane
Googooshe aziz hastim. Deletaan shaad va labetaan hamisheh
khandaan baad. |
|
مهسا
پور
تفضلی
08 Sep 2004 |
از
بولتن
سايت
|
با
تشکر از
گردانندگان
ارجمند
سایت بی
نظیر و پر
محتوای
تاجیکستان
و با
تبریکات
صمیمانه به
مناسبت
آغاز
پنجمین سال
فعالیت این
سایت زیبای
فرهنگی/
هنری،
خواهش می
کنم دو
نکته زیر
را در بخش
رسانه های
فارسی زبان
منعکس
فرمائید:
توضیح
آن که در
ارتباط با
مقاله
مربوط به
نشریات و
تلویزیون
های خارج
از کشور
لازم
دانستم
این نکات
را برای
اطلاع
همگان در
این بولتن
بنویسم:
یکی از
آقایان
صاحب
تلویزیون
که از لحاظ
سواد،
بضاعت
چندانی هم
ندارد و
بدبختانه
به خیال
خودش پرچم
داری
اپوزیسیون
هم به
دوش او است(!)،
نام فامیلش
را که از
پدرش به
ارث برده
بود و نام
فامیل پر
معنی و
خوبی هم
بوده
تغییر
داده است و
نام فامیل
زنش را
جایگزین آن
نموده است! شخصی
که به
میراث پدرش
و تبار
خانوادگی
خود این
چنین خیانت
کرده است،
چگونه این
همه از
تبار
ایرانی خود
دم می زند؟
تبار
میهنی
افراد از
میهن
کوچکشان که
همان
خانواده
است آغاز
می گردد و
شکل می
گیرد و فقط
کسانی نام
خانوادگیشان
را عوض می
کنند که از
لحاظ معنی
خوشایند
نباشد و
برایشان
درد
سرایجاد
نماید.
این آقا
به خانم
گوگوش
بارها
توهین کرده
و از او
اخاذی کرده
است.
نکته دیگر
این که
صاحب یکی
دیگر از
همین
تلویزیون
ها که نه
ظاهرش به
گویندگی می
خورد و نه
صدای گوش
خراشش به
دل می
نشیند،
در پاسخ به
یک پرسشگر
تلفنی که
با جسارت
در خور
تقدیر از
او پرسید : " آقای
عزیز شما
با این صدا
و هیبت
چطور روت
می شه پشت
دوربین و
میکرفن
بنشینی ؟ "
با همان
صدای گوش
خراش گفت: من
متاسفانه
پولیپ بینی
دارم و
کاریش هم
نمی تونم
بکنم!"
این آقاهم
داره از
فقدان
موزیک
تصویری در
ایران بهره
می بره و
مردم
حاضرند
قیافه و
صدای غیر
حرفه ایش
را تحمل
کنند بلکه
ترانه ای و
نوائی
بخصوص از
خانم
گوگوش
برایشان
پخش کند!
شرکتهای
ایرانی هم
که همیین
طور آگهی
تبلیهاتی
است که
برای شعبه
های خود در
دوبی و
کشور های
عربی به او
می دهند.
واقعا چه
دنیائی شده!
می
گویند همین
آقا در پشت
پرده
نماینده
مافیای
داخل کشور
برای کنترل
کارهای
گوگوش و
اجیر کردن
اوست.
واقعا
جای تاسف
است که
افرادی
بدون
صلاحیت و
غیر حرفه
ای که گاهی
حتی قادر
به خواندن
مطالبی که
به دستشان
می رسدهم
نیستند،
پشت این
دوربین ها
و میکروفن
ها می
نشینند و
در باره
سیاست و
سایر مباحث
تخصصی
اظهار نظر
می کنند!
مهسا
امیر تفضلی
ایران
|
بدون
اظهار
نظر در
باره متن
بالا، از
لطف
مهساي
عزيز
نسبت به
ما بسيار
سپاسگزاريم |
|
| |
| |
| |