All about Googoosh

Click to See the Latest Concert Pics

Up
Protest
Our Archives
5th Anniversary
6th Anniversary
All about Googoosh
Shahyar Ghanbari
Mehrdad Asemani
Art Galleries
Photo Gallereis
Photo Shows
Googoosh Fans
Concerts  Schedule
2003 Concerts
2005 Concerts
2006 Concerts
2007 Concerts
Interviews
Our Articles
Persian Media
Farsi & English Alphabet
Googoosh News
Tajikestan
Persian Page

 


گوگوش، سر آغاز  موسیقی پاپ ایران
آن ها که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!

December 7, 2005

 Courtesy of BBC

در برنامه ی جالبی که از بخش فارسی بی بی سی پخش شد، محمود خوشنام،  مجری و مسئول برنامه ی "ترانه های ماندگار" می گوید: "
چگونه ترانه هائی ساليان دراز می ماند، زبان به زبان می گردد و از نسلی به نسل ديگر می رسد. در برابر، انبوهی از ترانه ها، هنوز درست در فضا طنين نيانداخته، به راه فراموشی می روند."

  در میان خوانندگانی که کارشان در این برنامه  مورد بررسی قرار گرفته نام گوگوش به عنوان اولین خواننده ی موسیقی پاپ ایران به جشم می خورد. شایسته دانستیم که از آن برنامه بخش مربوط به گوگوش را ازحالت صدا به تحریر در آوریم تا دوستداران گوگوش بتوانند به عنوان سندی تاریخی در مورد هنرمند ارزنده ی خود ثبت و ضبط
نمایند:

گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!

 متن کامل

در آغاز دگرگونی در قلمرو ترانه پردازی در ایران و پیدایش چیزی که آنرا امروز پاپ ایرانی می نامیم، به شکل شگفت انگیزی با فراگیر شدن موسیقی پاپ در اروپا و آمریکا همزمانی نشان می دهد. پیش زمینه های این دگرگونی ها  نیز کما بیش همزمان است. ولی نکته ی قابل تامل این است که این همزمانی به تقلید محض منجر نشده و  موسیقی پاپ ایرانی با تکیه بر خط و ربط های سنتی، مشخصاتی ویژه ی خود نیز پیدا کرده است.

در همان سال های 60 میلادی که برابر می شود باسال های 40 خورشیدی در ایران نیز جوانه های موسیقی نو و جوان پسند سر بر آورد و در زمانی بسیار کوتاه شکفته و فراگیر شد. این موسیقی اگر گاه ریتم ها را هم از "بلوز" و "راک" آمریکائی می گرفت، از نظر ملودی تکیه گاهش رمانتیزم غمگنانه ی موسیقی سنتی بود و از این بابت بیشتر با "شانسانهای" فرانسوی همخوانی نشان می داد.

با بنیاد "استودیو طنین" در سال 1348، آهنگسازان و ترانه سرایان جوان موسیقی پاپ، جایگاهی استوار و مطمئن برای خود پیدا کردند و گردونه ای را که به حرکت در آمده بود، شتاب بیشتری بخشیدند. شانس بزرگی که جوانان گروه طنین به دست آوردند این بود که بزودی دو خواننده ی با استعداد برای اجرای آفریده های خود پیدا کردند: فرهاد و گوگوش. البته این همکاری متقابلابه سود این دو خواننده نیز تمام شد. زیرا تا آن زمان بیشتر ترانه های ایرانی و یا غربی شهرت یافته را بازخوانی می کردند ولی در همکاری با گروه طنین، به ترانه هائی سازگار و و یژه ی صدای خود دست یافتند و بزودی مفسرین توانای ترانه های نو بشمار آمدند.

در نگاهی به تاریخچه ی کوتاه گروه طنین، به جستجوی نخستین ترانه های فراگیری بر آمدیم که با صدای گوگوش ضبط و پخش شده است. پیش از همه به ترانه ای بر خوردیم با عنوان "دیگه اشکم واسه من ناز می کنه" با موسیقی اسفندیار منفرد زاده و شعر شهیار قنبری. نخستین ترانه ای است که شهیار نوشته است. شاید نخستین کار ترانه ای اسفندیار نیز باشد. شهیار می گوید: عصر یک روز آفتابی، یک روز ساده، شعر را به اسفندیار دادم. چند ساعت بعد آواز خوان خوب ما ترانه را خواند و رفت و ما صاحب حرفه شده بودیم. یک حرفه ی عاشقانه!

ترانه: 

" کاشکی تاریکی می رفت فردا می شد

صبح می شد چشمون تو پیدا می شد 
 

لبای ناز تو با قصه ی عشق

مث گل های بهاری وا می شد
 

تا دلم شکوه را آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه


یادته قول دادی پیشم می مونی

قصه ی عشق زیر گوشم می خونی
 

 نمی دونس دل وا مونده ی من

که تو رسم بی وفائی می دونی
 

تا دلم شکوه را آغاز می کنه

دیگه اشکم واسه من ناز می کنه"

 

البته این نخستین ترانه ای نبود که گوگوش می خواند. ولی از نخستین ترانه هائی بود که گوگوش روی آن قد می کشید.

ایرج جنتی عطائی، ترانه سرای معروف، از نخستین ترانه های گوگوش می گوید:  

"شروع کار گوگوش تا اونجائی که من یادم می یاد قبل از طنینه در این نوع ترانه ها. گوگوش قبلش که خیلی خردسال بود ترانه های دیگران را تقلید می کرد. از دلکش یادمه ترانه می خواند ولی هنوز قبل از طنین و بیرون از طنین با پرویز مقصدی  و من یک دوره ای بود که ما ترانه هائی مثل قصه ی وفا، بی قرار و ترانه های دیگه ای را ساختیم و گوگوش اجرا کرد. وقتی گوگوش ترانه هائی از ما ها که حالا دیگه در طنین کار می کردیم می خوند، مدتها بود که این ترانه ها را اجرا کرده بود. ترانه هائی که آهنگاش مال پرویز مقصدی بود و بخش زیادی از کلامش هم مال من بود. ولی دیگران هم کار کرده بودند. در اولین دوره ای که گوگوش  در طنین اومد اونوقت با آهنگ های پرویز اتابکی و کلام شهیار کار کردند و بعد دوره ی بعد وقتی که دیگه گوگوش این گوگوشی شد که هست، دوره ی واروژان- من ، واروژان – شهیار ،  شماعی زاده – اردلان سرفرازه که اینا باز اتفاقاتی است که البته غالبشون در طنین یا به دلیل ارتباطات و گروه های همکاری کننده که در طنین شکل گرفته بودند ادامه پیدا کرد."

 

گمان می کنیم کمابیش همزمان با ترانه ی دیگه اشکم واسه من ناز می کنه، ترانه ی دیگری از زبان گوگوش شنیده شد که باز از اشک و گریه می گوید. از متن های نخستین ایرج جنتی عطائی که بر روی موسیقی بابک افشار نهاده شده و واروژان معروف آن را تنظیم کرده است. اگر شهیار منتظر اشکی است که برای او ناز می کند، ایرج به این نتیجه رسیده که گریه هم دیگر غمی را از روی دلش بر نمی دارد. شعر ایرج از حد عاشقانه ی صرف فرا تر می رود و به اشارات ساده ی تمثیلی می رسد. در زمانه ای که همه با لب خندان از پشت خنجر می زنند، درون شب هیچ صدائی جز صدای گریه های بی صدا به گوش نمی رسد. این ترانه نیز عنوان بلندی دارد: " نمی خوام مثل همه گریه کنم".


 

ترانه:

 "زندگی با آدماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
 

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدائی جز گریه ی بی صدا نبود
 

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدائی جز گریه ی بی صدا نبود
 

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دل و وا نمی کنه
 

 قصه های پشت این پنجره ها

غم و از دلم جدا نی کنه
 

قصه ی ماتم من هر چی که بود هرچی که هست

قصه ی ما تم قلب خسته ی یه آدمه
 

وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم

از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
 

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه دل و وا نمی کنه
 

قصه های پشت این پنجره ها

غمو از دلم جدا نمی کنه"

 

 در جستجوی نخستین ها، به ترانه ی دیگری می رسیم که نخستین متن را از اردلان سرفراز، یکی دیگر از اضلاع مثلث ترانه سرائی نو با خود دارد. از آن گذشته شاید نخستین آهنگی نیز باشد از حسن شماعی زاده که گوگوش خوانده است. ترانه ی جاده را می گوئیم.

 (توضیح: نام اولین آهنگ شماعی زاده برای گوگوش شهر زاد قصه گو بوده است که ظاهرا  از نظر نویسنده ی این متن دور مانده است: تاجیکستان دات کام)

"جاده" کار مشترک شماعی زاده – سرفراز، ترانه های خوب دیگری را نیز با اجرای گوگوش در پی داشت. مثل " دو پنجره" ، " مرداب" ، "کویر" و "من و گنجیشکای خونه". ولی هیچکدام نتوانستند جاده را در سایه بگذارند. اردلان شعر را در سفری از شیراز به تهران پس از مرگ پدر سروده است. می گوید: " من خود نمی رفتم که جاده مرا می برد، بی ترحم و تردید،  باکوله باری از خاطره ها که تنها ره توشه ی من از دیار عطش زده ام بود.

 "جاده" را نیز زنده یاد واروژان تنظیم کرده است:

 ترانه:

 خدا گریه ی مسافرو ندید

دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
 

آدمو برای دوری از دیار

جاده را برای غربت آفرید
 

جاده اسم منو فریاد می زنه

میگه امروز روز دل بریدنه
 

کوله باری که پر از خاطره ها ست

روی شونه های لرزون منه ....
 

از تموم آدمای خوب وبد

از تموم قصه های خوب وبد
 

چی برام مونده بجز یه خاطره

نقش گنگی تو غبار پنجره
 

جاده آغوششو وا کرده برام

منتظر مونده که من با هاش بیام
 

قصه ی تلخ خدا حافظی رو

می خونم با این که بسته اند لبام
 

پشت سر گذاشتن خاطره ها

همه ی عشقا و دلبستگیا
 

خیلی سخته ولی چاره ندارم

جاده فریاد می زنه بیا..........."

 

این نکته ارزش تکرار دارد که اگر چه شعر ها، آهنگ ها و تنظیم های نو آورانه ی نخستین که از آن ها گفتیم ارزشهای ذاتی خود را دارند،  ولی معلوم نیست که آیا بدون صدای دلنشین و پرورده ی گوگوش، چنین فرا گیر می شدند یا نه؟ 

گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!

باری یکسالی از آفرینش و اجرای ترانه های نخستین می گذشت که گوگوش آس برنده ای را رو کرد! ترانه ای از جنس دیگر که شاعران برجسته ی ایران را نیز متوجه جرقه هائی ساخت که در قلمرو ترانه سرائی از سوی جوان تر ها گیرانده شده است!

متن، قصه ی دو ماهی را باز گو می کرد که مرغ ماهی خوار یکی شان را می گیرد و می برد و دومی نیز در انتظار نوبت خویش می ماند. متنی چنین، در دامان آهنگی رومانتیک و سازگار از بابک افشار با تنظیم واروژان نشسته و با صدای گوگوش پرورانده شده است.

شهیار قنبری قصه ی دو ماهی را اگر چه نخستین کار او نیست، سر آغاز  میلاد و بند ناف ترانه سرائی خود می داند:

" قصه ی دو ماهی با آهنگی از بابک افشار و صدای گوگوش و تنظیم زیبای واروژان برای من  و برای بسیارانی که هنوز حافظه شون سبزه، سر آغاز ترانه ی نوینه. این در حقیقت میلاد خود منه. من در دفتر " دریا در من"، کتاب ترانه هام (روایت درستش البته) یک یادداشتی دارم زیر متن " قصه ی دو ماهی" از این قرار که قصه ی دو ماهی سر آغاز ترانه نوین ایران است. میلاد من است. بند ناف ترانه ی من این چنین بریده می شود: در کنج دنج آپارتمان کوچکم پشت سینما پاسیفیک، جاده قدیم شمیران، کوروش کبیر، یا هر چه که نام دارد. بیست سالگی است و تو به یک آتشفشان می مانی، ردای تازه ات را بر تن داری اما هنوز و همچنان غیبت عشق گمشده آزارت می دهد. کودکی گمشده را در "قصه ی دو ماهی" دوباره از نو صاحب می شوم. قصه ی دو ماهی برمی گرده به زمستان 49 ، بهار 50 که می شود 1970 میلادی."

"قصه ی دو ماهی" با یک تمثیل درخشان پایان می گیرد. تنهائی بر انتظار مرگ غلبه می کند. ماهی بی جفت دیگر نمی خواهد تنها و در دریا بماند و ترجیح می دهد بمیرد و راهی دنیای قصه ها شود:
 

ترانه:

 "ما دو تا ماهی بودیم

توی دریای کبود
 

خالی از اشکای شور

ازغم بود و نبود
 

پولکامون رنگ وارنگ

روزامون خوب وقشنگ
 

آسمونمون یکی

خونمون یه قلوه سنگ
 

پولکامون رنگ وارنگ

روزامون خوب وقشنگ
 

آسمونمون یکی

خونمون یه قلوه سنگ
 

خنده مون موجا را تا ابرا می برد

وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
 

تورای ماهی گیرا وا نمی شد

عاشقی تو دریا تنها نمی شد
 

خوابمون مثل صدف

پر مروارید نور
 

پر شد این قصه ی ما

توی دریا های دور
 

خوابمون مثل صدف

پر مروارید نور
 

پر شد این قصه ی ما

توی دریا های دور
 

همیشه تک می زدیم

به حبابای درشت
 

تا که مرغ ماهی خوار

اومد و جفتمو کشت
 

دلش آتیش بگیره

دل اون خونه خراب
 

دیگه نوبت منه

سایش افتاده رو آب
 

دلش آتیش بگیره

دل اون خونه خراب
 

دیگه نوبت منه

سایش افتاده رو آب
 

بعد ما نوبت جفتای دیگه س

روز مرگ زشت دلهای دیگه س
 

ای خدا کاری نکن یادش بره

که یه ماهی این پائین منتظره
 

نمی خوام تنها باشم

ماهی دریا باشم
 

دوس دارم که بعد از این

توی قصه ها باشم
 

نمی خوام تنها باشم

ماهی دریا باشم
 

دوس دارم که بعد از این

توی قصه ها باشم"
 

  Listen to This Program

تحریر و تنظیم متن و تصویر از: تاجیکستان دات کام

 

مصاحبه ی تاریخی و شرح زندگی گوگوش
به قلم محی الدين عالم پور

"کمتر ایرانی با فرهنگی را می شد یافت که پس از اولین برخورد با عالم پور تحت تاثیر عشق او به ایران قرار نگیرد و شیفته ی او نگردد. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، تاجیکستان را از طریق عالم پور شناختند و به سرزمینی که چنین نیک مردی را در خود پرورانده بود، مهر ورزیدند. عالم پور سفیر بی استوار نامه ی تاجیکستان بود..."

جملات بالا نقل قول از مقاله ای بود که سالها قبل در یکی از روزنامه های فارسی زبان خارج از کشور درج شده بود. متاسفانه این بزرگ مرد پارسی زبان در یکی از روزهای سرد زمستان سال 1995 یه ضرب گلوله فردی ناشناس درخون غلطید و تمام تاجیکستان و فارسی زبانان جهان را در سوک خود به ماتم نشاند.

 عالم پور به سبب عشق مردم تاجیک به گوگوش، در سفری که در سال 1990 به ایران داشت در صدد بر آمد تا گوگوش را که قبل از انقلاب ایران، آوازه ی شهرتش بین فارسی زبانان و ترک زبانان آسیای میانه به اوج خود رسيده بود پس از سال ها سکوت پیدا کند و از او خبری برای آنان تهیه نماید. کاری که هیچ ایرانی در کشور خود گوگوش انجام نداده بود!  با سختی فراوان او را یافت و با او مصاحبه ای تاریخی انجام داد که در مراجعت به تاجیکستان به صورت جزوه و مقاله ای با نام " مسافر راه عشق"  منتشر نمود.  یک سال بعد نیز جزوه دیگری در باره زندگینامه گوگوش تحت عنوان "روزگار تلخ و شیرین گوگوش" منتشرکرد که مورد استقبال شدید مردم تاجیکستان و فارسی زبانان آسیای میانه قرار گرفت. بعد از بازگشت دوباره گوگوش به صحنه،  این دو جزوه یا کتاب تنها منابعی بودند که حتی نسل جدید ایرانیان در داخل و خارج از کشور توانستند از طریق آن ها اطلاعاتی در باره ی شرح زندگی گوگوش بدست آورند.

 تاجیکستان دات کام مفتخر است که با درود بی پایان به روان پاک عالم پور عزیز، این دو جزوه را با طرحی جدید و شایسته ی روح متعالی آن بزرگوار یک بار دیگر به مردم تاجیکستان و تمام فارسی زبانان جهان به ویژه دوستداران خانم گوگوش  و خود ایشان تقدیم نماید. باشد که مقبول افتد.

بريده هائي از دو اثر يادشده ي عالم پور:













تو هم مارا نيمه سير رها کردي اي پارسي گوي راستين و اي عزيز از دست رفته! ا
ما نيز صد ها گل بوسه بر سنگ مزار تو خواهيم کاشت! ا

روح پاکت شاد باد! ا  
زندگينامه ي شخصي و هنري گوگوش

نوشته ي شادروان محي الين عالم پور
مصاحبه ي تاريخي شادروان محي الدين عالم پور با گوگوش

تهران: سال 1990 ميلادي

 

 

Tajikestan . Com  © 2000 - 2008. All rights reserved.
|  Disclaimer  |  Contact Us  |